شقایق آی شقایق گل همیشه عاشق


ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد



ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیّاد رفته باشد

آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

2 نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط شقایق || |

ببخشید


سلام دوستان

به علت غیبت چند وقته من من و ببخشید آخه ریا نباشه پیاده رفته بودیم کربلا اربعین اونجا بودیم وقتی برگشتم کلا انرژی نداشتم بد سرما خورده بودیم خیلی سفر سختی بود انشا الله که قسمت همه آرزومندانش بشه اما به راحتی بروند!

2 نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط شقایق || |

رد پای باران








عجب روزگاری است گاه در لحظه لحظه های تنهایی به دنبال بهانه ای برای

بغض کردنهایت می گردی تا به یکباره


چون هوای بارانی این روزها راحت و در کوچه پس کوچه های عاشقی

بباری بر روی گلبرگ های سرخ عشق!


و یاد این  سروده میافتم



-"به کجا چنین شتابان؟"


گون از نسیم پرسید.


-"دل من گرفته زینجا,


هوس سفر نداری


ز غبار این بیابان؟"


-" همه آرزویم اما


چه کنم که بسته پایم..."


-"‌به کجا چنین شتابان؟"


-"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..."


-"سفرت به خیر اما ,تو و دوستی , خدا را


چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی ,


به شکوفه ها, به باران,


برسان سلام ما را."


برچسب‌ها: عشق
2 نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط شقایق || |

باتو

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

و اما زندگی

در لحظه لحظه های بودن در این وادی یاد تو بودم آری تو که بهترینی

در خیالم در رویایم در شادی و غم با تو بودم که سرورم بودی

در کوچه پس کوچه های عاشقی با تو بودم که والاترینی

در ساحل انتظار در دریای جنون و در تمام کویر انتظار با تو بودم که زیباترینی



 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

برچسب‌ها: با تو
2 نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط شقایق || |

باز باران




باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
يادم آرد روز باران
گردش يك روز دیرین
خوب و شیرین
توي جنگل هاي گيلان
كودكي ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم ازلب جوي
دور ميگشتم ز خانه
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لب باد وزنده
رازهاي زندگاني
بس گوارا بود باران
وه چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهاي جاوداني, پندهاي آسماني
بشنو از من كودك من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني خواه تيره خواه روشن
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا
قيصرامين پور- روحش شاد

وای بارون وقنی میادش دلم میخواهد کنار عزیزترینم  باشم و زیر بارون قدم بزنم و لحظه لحظه خاطراتم را یاد آور شوم

کاش میدونستین من چطور شیفته لحظه های بارونی ام شما چطور؟

2 نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط شقایق || |

دل من

آخ آخ دلم


چه کنم با این دل بهونه گیرم


چه کنم با سادگی دلم


حالا که 100 تیکه شده دلم حالا که زخم داره دلم


کی میشه مهربون با دلم!!!



2 نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط شقایق || |

میهن

تقدیم به وزنه برداران سرزمینم



که

در جهان با قدرت ایمان درخشیدند
و

یگانه ستاره آسمان تاریک دنیا

با تو میگویم که دل را به قعر وجود خویش می بری

آری تو که خوبی و بهترین ها برای توست

همیشه با ما بمان!!!

سپاس که بار دیگر سرفرازمان کردید


برچسب‌ها: میهن
2 نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1392ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط شقایق || |

غمگین نباش خوب من

یه روز تو یه دلم غوغایی شد به هر کی میگفتم این چه حالیه همه میگفتن باید بروی دکتر همه میگفتن شاید یه غده است!!!

حالا که دکتر رفتم به نتیجه ای نرسید و گفت این غده نیست این عشق!!!


عشق که در دل ریشه میکنه و کم کم تمام وجود را پر میکنه وقتی میاد غوغا میکنه همه چی و میریزه بهم باید باهاش مدارا کنی و توان مبارزه با آن را نخواهی داشت پس زنده باش و غمگین نباش که دیری نخواهد پایید که با آن مانوس خواهی شد!!!


برچسب‌ها: عشق
2 نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط شقایق || |

معذرت!


سرم گرمه امتحان ودانشگاه شد درگیر بودم نشد آپ کنم از شما عزیزان معذرت میخاااام!!!

2 نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392ساعت 8:32 بعد از ظهر توسط شقایق || |

خریدار دلم باش



آی آدمهای زیاده خواه با شما هستم آری با شمایی که انسانیت را از یاد برده اید و رحم و مروت از دلتان رخت بر بسته است چگونه چنین ستم روا میدارید بر کسانیکه از جنس خودتان هستند و در چه حال با نفس خود کنار میایید که چنین نا جوانمردانه برقلب خود پا مینهید نمیدانید که قلب شکسته دیگر خریداری ندارد!!!



برچسب‌ها: خریدار دلم باش
2 نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط شقایق || |

داد وبیداد

داد و بیداد از آدمهایی که خودشون نیستن !!!

دادا و بیداد از روزگار که بد!!!

داد وبیداد از بدی ها از زشتی!!!

داد وبیداد از لیلی های بی مجنون!!!

و امان از دل من که بدجوری شکسته از دست مجنون زمانه!

2 نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1392ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط شقایق || |

معلم

روز معلم مبارک به همه معلم های خوب دنیا

کاش میشد بهترین کلمه را برای تشکر از این عزیزان پیدا میکردم

شما میدونید بهترین تشکر چیه؟







برچسب‌ها: روزمعلم
2 نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط شقایق || |

love me


یادش به خیر یه روزهایی

که تنها میشدم دلم خالی بود از همه چیز حتی دوست داشتن بی تعلق بودم به همه چی

دلم میخواست یکی دوستم داشته باشه یه خدابیامرزی بود به اسم ... که سال78 در اثر یه تصادف مرد  خیلی دوستم داشت هر وقت که از دبیرستان با این حال بر میگشتم سر راهم سبز میشد وقتی میدیدمش زنده میشدم
اما حالا 12 ساله که منتظرشم که بیاد سر راهم  حال وهوایم عوض بشه افسوس ...


برچسب‌ها: عشق
2 نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1392ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط شقایق || |

شما بگید

یه سال دیگه گذشت و ما با هزار خاطره و امید وانتظار پشت سر گذاشتیمش کاش امسال سال خوبی باشه شما چه آرزویی دارید؟؟؟

2 نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط شقایق || |

norooz

عیدتان مبارک









همه ما امسال خودمون را رساندیم به کاروان شادی نوروز تو همه خونه ها آجیل بود!!! تو همه خونه ها بوی نوویی میومد همه با هم بودیم اما انگار یادمون رفت که قرارمون چی بود شما چی یادتون مونده؟!!!!

2 نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط شقایق || |

چرا چرا چرا؟!!!

چرا ادما یادشون رفته که جفا به هم دیگه آخرش میشه دلگیری چرا بعضی وقتها ما باید قربونی زیاده خواهی یکی دیگه بشیم

2 نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط شقایق || |

yasgroup


لطفا این مطلب را تا جاییکه میتوانید منتشر کنید

درخواست نخریدن آجیل: خواهش میکنیم نخرید!

سلام هموطن
مطالعه این متن، وقت زیادی از شما نمی گیرد. لطفا تا انتها بخوانید:
همه ماها خوب میدونیم که اصلاً اوضاع خوبی توی کشور جریان نداره . قصد نداریم کسی رو متهم کنم. قصد شعار دادن نداریم. مشکل از این حرفا رد شده. این نوشته نه سیاسیه و نه قصد تحلیل اوضاع داره و نه دنبال متهم میگرده. این نوشته عین یه درده که این روزا داره یواش یواش عین خوره همه چیزو میخوره و جلو میره.
متاسفانه یک مشت دلال مثل زالو و کفتار به جون مردم افتادن و هر روز یک چیزی بهونه میکنن تا خون بیشتری از بدن بی رمق مردم بکشن . از ارز و طلا و ماشین و مسکن گرفته تا ارزاق عمومی و ... حالا چشممون به جمال آجیل هم روشن شد!!! من واقعاً نمیفهمم چه اتفاقی افتاده که آجیل توی یک هفته باید 2-3 برابر بشه!!! اگه تولید کننده سودی میبرد آدم برای خودش توجیه میکرد که لااقل آدمای زحمت کش سود بردند ولی متاسفانه زالوها و کفتارها به صف شدن تا شیره جون کشاورزو با مزه خون مردم یکجا بالا بکشن.
الان خیلی از هم وطنامون حتی دیگه توان سیر کردن شکم خودشون و خانواده شونو ندارن. توان خرید یه دست لباس رو ندارن. توان تامین هزینه تحصیل بچه اشونو ندارن ...
 
حالا چرا بحث آجیلو وسط کشیدم، شاید هنوز برای خیلی از ماها 300-400 تومن هزینه آجیل عید اونقدر نباشه که توان مالیمونو تحت فشار بزاره اما این پول میتونه شب عید یه خانواده رو برقرار کنه. میتونه هزینه خوراک 1 ماه یک خانواده رو تامین کنه. قصدم این نیست که بگم بیاییم پول آجیلو به اونایی که نیازمندن و آبرودار کمک کنیم. قصدم اینه که بگم بیاییم" با هم و برای هم بودنو" تمرین کنیم. نخریدن و نخوردن آجیل کسی رو نمیکشه . اما خریدنش یک مشت مفت خور دلالو ( صنف و بازار به دل نگیرن منظورم دلالهاست ) خرکیف میکنه و صد البته جری تر که دفعه بعد یک چیز دیگه و یک شکل دیگه براشون عامل مکیدن خون مردم بشه. قصدم اینه که بیاییم به جای شعار دادن و عمل نکردن ، اینبار بدون شعار عمل کنیم. بیاییم پوزه دلال جماعتو بمالیم زمین تا حواسش جمع بشه که نه بابا، دیگه از اون خبرا نیست.
اگر 15 میلیون خانواده بطور متوسط 100 هزار تومن توی جیب دلالای آجیل بکنن، همین یک قلم میشه 1500 میلیارد تومن!!! پولی که بلافاصله میره توی یک مسیر دیگه و هر بار فربه تر و فربه تر میشه و دمار مردمو درمیاره .
 
حرف ساده است. بیاییم امسال آجیل نخریم و یک نوشته قشنگ روی سفره هفت سینمون، میزمون بزاریم که برای چی اینکارو کردیم. اگر کسی دوست داشت (دوست داشت بدون هیچ اجباری) میتونه معادلشو به افراد نیازمند اطرافش یا مثلاً به زلزله زده هایی که یک زمستون وحشتناکو گذروندن کمک کنه تا اونها هم یه کمی عید داشته باشن یه کمی مرهم آلامشون باشیم یه کمی "بگیم" هموطن ما کنارت هستیم. نه اینکه با یه نوشته توی فیس بوک ... با گفتن 4 تا جمله توی جمع ابراز هم دردی بکنیم . میتونیم با پولش مواد خوراکی، لباس، یا هر چیز ضروری دیگه تهیه کنیم و ببریم دم خونه یه آدم زحمتکش که روزگار نامرد دستشو خالی کرده، زنگو بزنیم و بزاریم پشت در و بریم. اگر هم دوست نداشتیم پولشو بزاریم جیب خودمون. حداقل نزاشتیم یه مشت مفت خور بخورن و ببرن و به ریشمون بخندن.
بعضی ها فکر میکنن: مگه میشه! عیده! آبرومون...! ... ما که فکر میکنم میشه و قشنگتر هم هست. آبروی آدم به اینه که انسان باشه. آبرویی که بند 4 تا تخمه و آجیل باشه همون بره بهتره.
ما (یه تعدادی از دوستان) تصمیم گرفتیم  كه نه خودمون آجیل میخریم و نه جایی میخوریم. هر جا هم که بریم برای دید و بازدید یه کارت به سینه‌مون میزنیم و روش مینویسیم چرا اینکارو کردیم. سر سفره هفت سینمون هم یک نوشته خواهیم گداشت و موقع پذیرایی مهمون روی میز میزاریم که هزینه آجیل امسالو به نیازمندان دادیم. تا این مسئله جا بیفته
 
توی این روزای بی کسی، یه کمی کس و کار هم دیگه باشیم. امیدوارم با انتشار این موضوع و عمل به اون
- نخریدن آجیل
- نخوردن آجیل
 اگر دوست داشتید هزینه کردن پولش برای افراد نیازمند دور وبر خودتون هر کدوم سهم خودمونو ادا کنیم. از آجیل شروع کنیم، اگر خوب بود سراغ چیزای دیگه هم میریم
 
لطفا نگیم "مردم" وقتی می فهمن یه چیزی می خواد کمیاب بشه میرن بیشتر می خرن... ما خودمون "مردم" رو تشکیل می دیم. ما حاضر نیستیم خودمون سختی بکشیم چون فکر می کنیم بعضی ها می رن می خرن و می گیم چه فایده پس این ها بی نتیجست.. مشکل اینجاست که زمانی که وجدانمون بهمون می گه ما باید از یه جا شروع کنیم، با این تفکرات سر وجدانمونو کلاه می ذاریم.
پس همین مردم خود ما هستیم. از خودمون شروع کنیم. توی این جمعیت اگه خود ما ، کسایی که این متنو می خونن یه عدشونم این کارو انجام بدن دفه ی بعدی چند نفر دیگه باهامون هم راه می شن. اول هر کاری سخته اما زمانی که وحدت رو یاد بگیریم همه چیز درست می شه.
این چرخه معیوب رو خودمون درستش کنیم. این یک کار که ازمون بر میاد.


لطفا این مطلب را تا جاییکه میتوانید منتشر کنید

2 نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط شقایق || |

wellcom

خوب دکور و عوض کردم لحظه هاتون خوش


2 نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط شقایق || |

این بار متفاوت تر می خواهم بنویسم البته با تغییر طراحی وبلاگ


2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط شقایق || |

یاد

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذرکن!!!

2 نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط شقایق || |

باش

برای لحظه ای با من باش!!!

2 نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط شقایق || |

راز

خدایا
    به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر
دکتر علی شریعتی


برچسب‌ها: راز
2 نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط شقایق || |

برای عشق چه هدیه ای بهتر از قلبم؟!!!
2 نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط شقایق || |

آغوش


شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

 
gerye yasgroup.ir  شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌
 

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟
 
تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟
 
مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟
 
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟
 
خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟
 
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

برچسب‌ها: جه کار
2 نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط شقایق || |

سفر قلبم


قلبم بی تابانه بهانه ی کسی را میکند که بار سفر بسته و رفته است...
رفته و چقدر زود از یاد برده که
نگاهی بی صبرانه منتظر نگاه های اوست
که چقدر آغوشی تشنه ی بغل های اوست
و این قلب دیوانه ی من باید رنج بکشید و
صبوری کند....
تا از یاد ببرد صاحبش را...
تا عشقی که سراسر وجودش را به لرزه  می انداخت را
فراموش کند....
و فراموش کند که روزی کسی بود
که برایش زندگی بود......

 

برچسب‌ها: سفری به قلبم
2 نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط شقایق || |

یواشــــکی دوستم داشته باش !


یواشــــکی دوستم داشته باش !
آدمای دنیـــــــای من،
چشـــم دیدن عشــــق رو ندارن !
.
.
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟
.
.
عشق مثل عبادت کردن می مونه
بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی . . .
.
.
دلمان کوچک است ،
ولی آنقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش داریم ،
نیمکتی بگذاریم برای همیشه ی عمر
.
.
حجم خالی تو را حجم هیچکس پر نمیکند ، باز هم بگو دوستان به جای ما !
.
.
نفس بده که برات نفس نفس بزنم
نفس به جز تو نخواهم برای کسی بزنم
مرا اسیر خود کردی دعایم کن
که آخرین نفس را در این قفس بزنم
.
.
کسی که تو را دوست دارد حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشد ،
هرگز رهایت نخواهد کرد ، او یک دلیل برای در کنارت ماندن خواهد یافت
.
.
فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است ، کافیست “دلت” ، “گیر” باشد
.
.
تا تو رفتی همه گفتند که از دل برود هر آنکه از دیده رود
و به نا باوری و غصه ی من خندیدند
کاش می دانستی که در این عرصه ی دنیای بزرگ ،
چه غم آلوده جدایی هاییست
کاش می دانستی که از دل نرود هر آنکه از دیده رود !

برچسب‌ها: یواشــــکی دوستم داشته باش
2 نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط شقایق || |

شعری زیبا از دختر مبتلا به سرطان

SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever watched kids
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
Or listened to the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
Ever followed a butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
Or gazed at the sun into the fading night?
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
You better slow down.
کمی آرام تر حرکت کنید
Don't dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
Time is short.
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
Do you run through each day On the fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
Running through your head?
در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.
موسیقی دیری نخواهد پائید
Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
We'll do it tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"
And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see his
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
sorrow?
Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good
friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
or call
and say,'Hi'
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last.موسیقی دیری نخواهد پایید.
When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
When you worry and hurry
through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened gift….
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
Thrown away.
Life is not a race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
Do take it slower
کمی آرام گیرید
Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.
قبل از اینکه این آهنگ به پایان برسد.
2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط شقایق || |

عاشق و عاشق تر

عاشق                           عاشق تر
نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه
فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمی كردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و  گنجشك  كلاغای
سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشی  ،  شده كارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی
باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو كه  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته
بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشكیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از
رنگ  و رو رفته ، كوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر كردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذركردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم كه تو می دونی،سرخاك
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
 

برچسب‌ها: عاشق و عاشق تر
2 نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط شقایق || |

red shaghayegh

سلام به شقایق های عاشق


به یاد شقایق آشنای دل های عاشق






در دشت بی کران تا چشم بیند تو بینی دشتی از شقایق های تنها
کاش چنین ضربه پذیر نیودند تا با لمس دستان غریبه ها زود پر پر نمیشدند
کاش غریبه ها به آن شقایق ها دست درازی نمی کردند کاش شقایق را میفهمیدیم که چه وفادار به پای عشق خود می ماند


برچسب‌ها: shaghayegh
2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 3:16 بعد از ظهر توسط شقایق || |

please



لطفا دوستم داشته باشین!!!
2 نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط شقایق || |